چقدر در بحرانها باید حقیقت تلخ را بگوییم؟
بیشتر مدیران وقتی با بحران روبرو میشوند، یک اشتباه مرگبار در ارتباطات مرتکب میشوند: آنها فکر میکنند «امیدواری کاذب» همان مدیریت است. آنها میگویند: «اگر به تیم بگوییم شرکت در خطر ورشکستگی است، همه فرار میکنند» یا «بهتر است فعلاً خبرهای بد را پنهان کنیم تا روحیهشان حفظ شود.» این یک قمار با اعتماد تیم است، نه رهبری.
در دنیای پرآشوب و غیرقابل پیشبینی (مثل جنگ، تحریم یا رکود شدید)، تیم شما به دنبال شعارهای رنگارنگ نیست؛ آنها تشنهی «واقعیت» هستند. اگر فقط روی رنگآمیزی واقعیت تمرکز کنید و حقیقت را پنهان کنید، شما غافلگیر میشوید. وقتی حقیقت برملا شود، اعتماد از بین میرود و شما در بحرانِ اعتماد فرو میروید.
مدیران برتر از تکنیکی قدرتمند به نام «شفافیت استراتژیک» استفاده میکنند. آنها به جای دروغ گفتن یا امیدواری بیپایه، تعادلی بین «گفتن حقیقت تلخ» و «نشان دادن مسیر امید» ایجاد میکنند. آنها میدانند که چقدر باید بگویند و چگونه باید بگویند تا تیم نه تنها نترسد، بلکه هوشیارتر و متحدتر شود.
شفافیت استراتژیک چیست؟
شفافیت استراتژیک روشی است که در آن مدیران واقعیتِ سخت را پنهان نمیکنند، اما آن را بدون «پلن» و بدون «امید» رها نمیکنند. این کار باعث میشود «عنصر خیانت» از بین برود و جای خود را به «همبستگی» بدهد.
در بحران، ما معمولاً با این ۲ دام مواجه هستیم:
۱. دام امیدواری کاذب (تاریکخانه): مدیران خبرهای بد را پنهان میکنند. تیم فکر میکند همه چیز عالی است تا ناگهان با اخراجها یا بسته شدن شرکت روبرو میشود. ۲. دام بدبینی مطلق (سقوط آزاد): مدیران تمام واقعیتهای تلخ را بدون هیچ راهکاری میگویند. تیم دچار فلج میشود و احساس میکند هیچ راه نجاتی وجود ندارد.
چرا این روش در بحران نجاتبخش است؟
وقتی شما شفافیت استراتژیک را رعایت میکنید، مغزتان دیگر درگیر دروغپردازی نمیشود. اگر خبر بدی برسد، شما نمیگویید «ای وای! چطور بهشان بگوییم؟»؛ بلکه میگویید: «خب، این همان حقیقتی است که وجود دارد. بیایید ببینیم چطور آن را با یک برنامه عملی کنار هم بگذاریم.»
این کار به شما «اعتبار رهبری» میدهد. شما دیگر یک مدیرِ خبرچین نیستید که ترسناک است، بلکه یک کاپیتانِ شجاع هستید که با تیم صادق است.
کیس استادی: شفافیت نجاتبخش در شرکتهای اوکراینی
وقتی جنگ در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، بسیاری از شرکتها تصمیم گرفتند سکوت کنند یا بگویند «همه چیز تحت کنترل است». اما بیایید نگاهی به یک استارتاپ تکنولوژی در کییف بیندازیم که مدیرش با شفافیت استراتژیک، شرکت و تیمش را نجات داد.
دام ۱: امیدواری کاذب (اگر سکوت میکردند)
- فرض: مدیر میتوانست بگوید: «جنگ چیزی نیست، تا هفته بعد تمام میشود و سر کارتان برگردید.»
- عواقب: وقتی جنگ طولانی میشد و پول شرکت تمام میشد، کارمندان احساس خیانت میکردند و ناگهان بیکار میشدند. اعتماد برای همیشه از بین میرفت.
دام ۲: بدبینی مطلق (اگر فقط وحشت میافزودند)
- فرض: مدیر میتوانست بگوید: «شرکت ورشکست شده است، پولی نیست، همه بروید خانههایتان!»
- عواقب: تیم بلافاصله متلاشی میشد، پروژههای نیمهتمام رها میشد و شرکت بدون هیچ تلاشی برای بقا منحل میگردید.
راه حل: شفافیت استراتژیک (آنچه اتفاق افتاد)
- واقعیت تلخ: مدیر یک جلسه اضطراری برگزار کرد و گفت: «دوستان، ما ۵۰٪ از مشتریان بینالمللیمان را از دست دادهایم و پول نقدمان فقط برای ۲ ماه کفاف میدهد. این حقیقت است.»
- مسیر امید: اما بلافاصله ادامه داد: «اما ما یک پلن داریم. ما به دورکار کامل منتقل میشویم و بازار اروپای شرقی را هدف میگیریم. اگر همه با هم تلاش کنیم، میتوانیم تا ۳ ماه دیگر به سوددهی برسیم.»
وقتی رقبای این شرکت سعی میکردند با شعارهای پوچ کارمندان را نگه دارند، آنها یکییکی استعفا دادند. اما این مدیر، چون «واقعیت را گفت»، احترام تیم را جلب کرد و چون «راهکار نشان داد»، همه با تمام وجود برای نجات شرکت تلاش کردند. آن شرکت نه تنها نجات یافت، بلکه در آن سال رکورد فروش جدیدی در بازار جدید زد.
چگونه تعادل بین شفافیت و امیدواری را ایجاد کنیم؟
شما هم همین امروز میتوانید این تمرین را با تیم خود انجام دهید:
۱. گفتن حقیقت (The Truth): صادقانه بگویید: «وضعیت مالی ما خطرناک است و باید هزینهها را کاهش دهیم.» (رنگآمیزی نکنید).
۲. نشان دادن پلن (The Plan): بگویید: «اما ما قصد نداریم کسی را اخراج کنیم. برنامه ما این است که حقوقها را به صورت سهام پرداخت کنیم و درآمد جدیدی خلق کنیم.» (آنها را رها نکنید).
۳. دعوت به همکاری (The Call): بگویید: «من این حقیقت را به شما میگویم چون به تواناییهایتان ایمان دارم. بیایید با هم این مشکل را حل کنیم.» (احساس توانمندی بدهید).
جمع بندی کنیم…
در بحران، برنده کسی نیست که واقعیت را انکار میکند تا تیم را «خوشحال» نگه دارد؛ برنده کسی است که با شجاعت حقیقت را میگوید و سپس تیم را برای تغییر آن توانمند میسازد. شما نباید یک خبرنگارِ بد باشید که فقط اخبار وحشتناک میدهد؛ شما باید یک رهبر باشید که با شفافیت، اعتماد میسازد.
شفافیت استراتژیک؛ پلی از وحشت به اعتماد.




دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.