شایعه در بحران

بیشتر مدیران وقتی صحبت از بحران می‌شود، یک اشتباه مرگبار مرتکب می‌شوند: آن‌ها «خلأ اطلاعاتی» را نادیده می‌گیرند. آن‌ها می‌گویند: «ما هنوز اطلاعات کامل نداریم، پس فعلاً چیزی نگوییم» یا «بهتر است وارد جزئیات نشویم تا حاشیه درست نشود.» این یک قمار با امنیت روانی سازمان است، نه مدیریت.

در دنیای پرآشوب و غیرقابل پیش‌بینی (مثل جنگ، تحریم یا تغییرات مدیریتی)، ذهن انسان دچار اضطراب می‌شود. وقتی اطلاعات رسمی وجود نداشته باشد، مغز انسان برای پر کردن خلأ، شروع به «ساختن داستان» می‌کند. اگر شما فقط روی سکوت تمرکز کنید، شایعات مثل علف‌های هرز رشد می‌کنند، شما غافلگیر می‌شوید و در بحرانِ بی‌اعتمادی فرو می‌روید.

مدیران برتر از تکنیکی قدرتمند به نام «مدیریت شایعات» استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که در خلأ اطلاعاتی، حقیقت اولین قربانی نیست؛ «سکوت مدیر» اولین قربانی است. آن‌ها به جای جنگیدن با شایعات، با پر کردن فضا با اطلاعات شفاف و منسجم، زنجیره اخبار جعلی را قطع می‌کنند.

مدیریت شایعات چیست؟

مدیریت شایعات روشی است که در آن مدیران سرعت انتشار اطلاعات رسمی را بیشتر از سرعت انتشار اخبار جعلی می‌کنند. این کار باعث می‌شود «عنصر عدم قطعیت» که سوختِ شایعات است، از بین برود.

در بحران، ما معمولاً با این ۳ قانون طلایی برای مقابله با شایعات عمل می‌کنیم:

۱. قانون سرعت (Speed): اطلاعات ناقص بهتر از سکوت مطلق است.

۲. قانون منبع واحد (Single Source of Truth): همه باید بدانند تنها خبر رسمی کجاست.

۳. قانون شفافیت در ندانستن (Transparency in Ignorance): اگر نمی‌دانید، بگویید «نمی‌دانم» اما قول پیگیری بدهید.

چرا این روش در بحران نجات‌بخش است؟

وقتی شما برای مدیریت شایعات برنامه داشته باشید، دیگر سازمان شما به «بازار سیاه اطلاعات» تبدیل نمی‌شود. اگر شایعه‌ای پخش شود، شما نمی‌گویید «ای وای! چرا این حرف‌ها را می‌زنند؟»؛ بلکه می‌گویید: «خب، این نشان می‌دهد تیم نگران است. بیایید سریعاً اطلاعات واقعی را به آنها بدهیم تا خیالشان راحت شود.»

این کار به شما «کنترل روایت‌گری» می‌دهد. شما دیگر اجازه نمی‌دهید دیگران داستان سازمان شما را بنویسند؛ بلکه خودتان قلم‌به‌دست می‌شوید.

کیس استادی: قطع زنجیره پانیک در شرکت‌های اوکراینی

وقتی جنگ در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، در بسیاری از شرکت‌ها شایعات وحشتناکی پخش می‌شد. «شرکت تعطیل می‌شود»، «حقوق‌ها قطع شده» یا «مدیر فرار کرده است». بیایید نگاهی به یک شرکت بزرگ لجستیک و حمل‌ونقل در اوکراین بیندازیم که مدیرش با مدیریت هوشمندانه شایعات، سازمان را از هرج‌ومرج نجات داد.

راهکار ۱: قانون سرعت (اطلاعات ناقص بهتر از سکوت است)

  • وضعیت: ساعت ۱۰ صبح بود که خبر حمله به پایتخت پیچید. کارمندان وحشت‌زده بودند و در گروه‌های واتساپ می‌گفتند: «حتماً مدیران فرار کرده‌اند.»
  • اقدام مدیر: مدیر منتظر ماندن برای جمع‌آوری کامل اطلاعات نکرد. او ظرف ۳۰ دقیقه یک ایمیل کوتاه فرستاد: «همه در امنیت هستیم. ساختمان ما آسیب ندیده است. داریم وضعیت را رصد می‌کنیم و ساعت ۲ خبر جدید می‌دهیم.»
  • نتیجه: با همین ایمیل کوتاه، موتور تولید شایعات خاموش شد.

راهکار ۲: قانون منبع واحد (Single Source of Truth)

  • وضعیت: هر مدیر بخش، برای تیم خودش نسخه‌ای از واقعیت می‌گفت. یکی می‌گفت «تعطیله»، دیگری می‌گفت «باید کار کنیم». سردرگمی به اوج رسیده بود.
  • اقدام مدیر: یک کانال اختصاصی در شرکت (مثلاً یک کانال اضطراری در اسلک یا تلگرام) ایجاد کرد و اعلام کرد: «تنها اخبار رسمی در این کانال منتشر می‌شود. هر چیزی غیر از این، شایعه است.» او خودش شخصاً پاسخگوی آن کانال بود.

راهکار ۳: شفافیت در ندانستن

  • وضعیت: شایعه شده بود که شرکت پول ندارد و حقوق نمی‌دهد.
  • اقدام مدیر: او نگفت «پول داریم» (دروغ) و نگفت «نمی‌دانم» (بی‌تفاوت). او گفت: «ما هنوز نمی‌دانیم بانک‌ها فردا باز هستند یا نه، اما تعهد می‌دهم که اولین اولویت ما پرداخت حقوق شماست. تا ساعت ۶ عصر به شما خبر می‌دهم.»
  • نتیجه: کارمندان فهمیدند که مدیر صادق است و منتظر ماندند.

وقتی رقبای این شرکت در سکوت فرو رفته بودند و کارمندانشان با شنیدن شایعات از شرکت فرار می‌کردند، این مدیر با ۳ اقدام ساده، اعتماد را حفظ کرد. او اجازه نداد «ناشناس‌ها» روایت شرکت را بنویسند.

چگونه در سازمان خود شایعات را مدیریت کنیم؟

شما هم همین امروز می‌توانید این ۳ تمرین را انجام دهید:

۱. خلأ را پر کنید: اگر خبر بدی هست یا خبری نیست، سریعاً بگویید. حتی اگر بگویید «هنوز خبری نیست»، بهتر از سکوت است. ۲. یک دهان صحبت کنید: تعیین کنید که چه کسی سخنگوی رسمی بحران است. بقیه مدیران حق ندارند حدس بزنند و حرف بزنند. ۳. شایعات را رصد کنید: وارد گروه‌های غیررسمی نشوید، اما از یک نفر بخواهید حس و حال و حرف‌های رایج در سازمان را به شما گزارش دهد تا بتوانید سریعاً پاسخ دهید.

جمع بندی کنیم…

در بحران، برنده کسی نیست که سکوت می‌کند تا حاشیه درنیاید؛ برنده کسی است که با سرعت و صداقت، حقیقت را جایگزین داستان‌های ترسناک می‌کند. شما نباید اجازه دهید شایعات راننده سازمان شما باشند؛ شما باید فرمان را در دست بگیرید.

مدیریت شایعات؛ هنرِ پر کردن خلأ با اعتماد.

بیشتر مدیران وقتی با بحران روبرو می‌شوند، یک اشتباه مرگبار در ارتباطات مرتکب می‌شوند: آن‌ها فکر می‌کنند «امیدواری کاذب» همان مدیریت است. آن‌ها می‌گویند: «اگر به تیم بگوییم شرکت در خطر ورشکستگی است، همه فرار می‌کنند» یا «بهتر است فعلاً خبرهای بد را پنهان کنیم تا روحیه‌شان حفظ شود.» این یک قمار با اعتماد تیم است، نه رهبری.

در دنیای پرآشوب و غیرقابل پیش‌بینی (مثل جنگ، تحریم یا رکود شدید)، تیم شما به دنبال شعارهای رنگارنگ نیست؛ آن‌ها تشنه‌ی «واقعیت» هستند. اگر فقط روی رنگ‌آمیزی واقعیت تمرکز کنید و حقیقت را پنهان کنید، شما غافلگیر می‌شوید. وقتی حقیقت برملا شود، اعتماد از بین می‌رود و شما در بحرانِ اعتماد فرو می‌روید.

مدیران برتر از تکنیکی قدرتمند به نام «شفافیت استراتژیک» استفاده می‌کنند. آن‌ها به جای دروغ گفتن یا امیدواری بی‌پایه، تعادلی بین «گفتن حقیقت تلخ» و «نشان دادن مسیر امید» ایجاد می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که چقدر باید بگویند و چگونه باید بگویند تا تیم نه تنها نترسد، بلکه هوشیارتر و متحدتر شود.

شفافیت استراتژیک چیست؟

شفافیت استراتژیک روشی است که در آن مدیران واقعیتِ سخت را پنهان نمی‌کنند، اما آن را بدون «پلن» و بدون «امید» رها نمی‌کنند. این کار باعث می‌شود «عنصر خیانت» از بین برود و جای خود را به «همبستگی» بدهد.

در بحران، ما معمولاً با این ۲ دام مواجه هستیم:

۱. دام امیدواری کاذب (تاریک‌خانه): مدیران خبرهای بد را پنهان می‌کنند. تیم فکر می‌کند همه چیز عالی است تا ناگهان با اخراج‌ها یا بسته شدن شرکت روبرو می‌شود. ۲. دام بدبینی مطلق (سقوط آزاد): مدیران تمام واقعیت‌های تلخ را بدون هیچ راهکاری می‌گویند. تیم دچار فلج می‌شود و احساس می‌کند هیچ راه نجاتی وجود ندارد.

چرا این روش در بحران نجات‌بخش است؟

وقتی شما شفافیت استراتژیک را رعایت می‌کنید، مغزتان دیگر درگیر دروغ‌پردازی نمی‌شود. اگر خبر بدی برسد، شما نمی‌گویید «ای وای! چطور بهشان بگوییم؟»؛ بلکه می‌گویید: «خب، این همان حقیقتی است که وجود دارد. بیایید ببینیم چطور آن را با یک برنامه عملی کنار هم بگذاریم.»

این کار به شما «اعتبار رهبری» می‌دهد. شما دیگر یک مدیرِ خبرچین نیستید که ترسناک است، بلکه یک کاپیتانِ شجاع هستید که با تیم صادق است.

کیس استادی: شفافیت نجات‌بخش در شرکت‌های اوکراینی

وقتی جنگ در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، بسیاری از شرکت‌ها تصمیم گرفتند سکوت کنند یا بگویند «همه چیز تحت کنترل است». اما بیایید نگاهی به یک استارتاپ تکنولوژی در کی‌یف بیندازیم که مدیرش با شفافیت استراتژیک، شرکت و تیمش را نجات داد.

دام ۱: امیدواری کاذب (اگر سکوت می‌کردند)

  • فرض: مدیر می‌توانست بگوید: «جنگ چیزی نیست، تا هفته بعد تمام می‌شود و سر کارتان برگردید.»
  • عواقب: وقتی جنگ طولانی می‌شد و پول شرکت تمام می‌شد، کارمندان احساس خیانت می‌کردند و ناگهان بیکار می‌شدند. اعتماد برای همیشه از بین می‌رفت.

دام ۲: بدبینی مطلق (اگر فقط وحشت می‌افزودند)

  • فرض: مدیر می‌توانست بگوید: «شرکت ورشکست شده است، پولی نیست، همه بروید خانه‌هایتان!»
  • عواقب: تیم بلافاصله متلاشی می‌شد، پروژه‌های نیمه‌تمام رها می‌شد و شرکت بدون هیچ تلاشی برای بقا منحل می‌گردید.

راه حل: شفافیت استراتژیک (آنچه اتفاق افتاد)

  • واقعیت تلخ: مدیر یک جلسه اضطراری برگزار کرد و گفت: «دوستان، ما ۵۰٪ از مشتریان بین‌المللی‌مان را از دست داده‌ایم و پول نقدمان فقط برای ۲ ماه کفاف می‌دهد. این حقیقت است.»
  • مسیر امید: اما بلافاصله ادامه داد: «اما ما یک پلن داریم. ما به دورکار کامل منتقل می‌شویم و بازار اروپای شرقی را هدف می‌گیریم. اگر همه با هم تلاش کنیم، می‌توانیم تا ۳ ماه دیگر به سوددهی برسیم.»

وقتی رقبای این شرکت سعی می‌کردند با شعارهای پوچ کارمندان را نگه دارند، آن‌ها یکی‌یکی استعفا دادند. اما این مدیر، چون «واقعیت را گفت»، احترام تیم را جلب کرد و چون «راهکار نشان داد»، همه با تمام وجود برای نجات شرکت تلاش کردند. آن شرکت نه تنها نجات یافت، بلکه در آن سال رکورد فروش جدیدی در بازار جدید زد.

چگونه تعادل بین شفافیت و امیدواری را ایجاد کنیم؟

شما هم همین امروز می‌توانید این تمرین را با تیم خود انجام دهید:

۱. گفتن حقیقت (The Truth): صادقانه بگویید: «وضعیت مالی ما خطرناک است و باید هزینه‌ها را کاهش دهیم.» (رنگ‌آمیزی نکنید).

۲. نشان دادن پلن (The Plan): بگویید: «اما ما قصد نداریم کسی را اخراج کنیم. برنامه ما این است که حقوق‌ها را به صورت سهام پرداخت کنیم و درآمد جدیدی خلق کنیم.» (آن‌ها را رها نکنید).

۳. دعوت به همکاری (The Call): بگویید: «من این حقیقت را به شما می‌گویم چون به توانایی‌هایتان ایمان دارم. بیایید با هم این مشکل را حل کنیم.» (احساس توانمندی بدهید).

جمع بندی کنیم…

در بحران، برنده کسی نیست که واقعیت را انکار می‌کند تا تیم را «خوشحال» نگه دارد؛ برنده کسی است که با شجاعت حقیقت را می‌گوید و سپس تیم را برای تغییر آن توانمند می‌سازد. شما نباید یک خبرنگارِ بد باشید که فقط اخبار وحشتناک می‌دهد؛ شما باید یک رهبر باشید که با شفافیت، اعتماد می‌سازد.

شفافیت استراتژیک؛ پلی از وحشت به اعتماد.